پارت چهل و هفتم :

پرویز دست روی سینه‌اش گذاشت و آرام به عقب هلش داد. نفسش را رها کرد و کلافه سرتکان داد.
_ آها پس بگو کار مهمت چیه، مثلا خواستی منو سوپرایز کنی؟ من حوصله این جنگولک بازیارو ندارم، تاریخ تولد من رو دیگه از کجا می‌دونی؟
رویا لبخند زد:
_ از لابه‌لای حرفای تینا فهمیدم، آدم وقتی در مورد چیزی کنجکاو بشه بالاخره به جواب می‌رسه...
باشنیدن صدای موتوری که حدس می‌زد موتور پرویز است، دست

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م.ن

    0

    چه بده جایی باشی که مدام با عشق از دست رفته ت برخورد کنی😭

    ۳ ماه پیش
  • م.ن

    0

    نمی دونم چرا حرفای این رویا رو باور نمی کنم 🤨🤨

    ۳ ماه پیش
  • م

    2

    سیاوش برعکس این عاشق بود،هنوزم غمگین و افسردست طفلک 😔🙏🏻

    ۴ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    آدما تا وقتی تنهان به اونی که از دست دادن همچنان فکر می‌کنن، ولی اگه کسی بیاد تو زندگیشون بخشی از ذهنشون اشغال میشه و اون حس کمرنگ میشه

    ۴ ماه پیش
  • مریم

    2

    چقدر غمگین حق سیاوش این نبود🥲🥲

    ۴ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    توی تمام ماجراهای شکست عشقی اون‌قدر اون فقدان ناراحت کننده و تلخه که فکر می‌کنیم به طرف ظلم شده اما شاید بعد از به هم‌رسیدن دو نفر مشکلاتی پیش بیاد که عشق رو از بین ببره

    ۴ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    درد سیاوش واقعا خیلی زیاده،چقد غم انگیز😭😭

    ۴ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    😢😢

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️