پارت چهل و ششم :
بعد از مراسم یکراست به سمت خانهی رویا راند اما هنوز مطمئن نبود که میخواهد پا در آن خانه بگذارد، باافکار در هم و برهم تمام مسافت را سیگار کشید و در فاصلهی چند متری از خانهی اردشیر ترمز کرد و متوقف شد. خیابان خلوت و سوت و کور بود. به ساعتش نگاه کرد، دو ساعت از ظهر گذشته بود. به خانهی رویا نگاه کرد که آنقدر غرق در سکوت بود که انگار هیچوقت کسی آن را باز و بسته نکرده است. هنوز هم Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0اعوذبلله.. لعنت بر شیطان دور شو🤦🤦