پارت سی و یک :


مقابل داروخانه پارک کرد و کام آخر را از سیگارش گرفت.
_ داروخونه شلوغه، بگو چی می‌خوای خودم برم بگیرم...
کلاه سویشرتم را روی سرم گذاشتم و آب دهانم را قورت دادم، نگاه خیره‌ی مرا که دید اخم کرد.
_ چیه؟
کلافه نگاه گرفتم و به آن‌طرف خیابان جایی که داروخانه بود، نگاه کردم.
_ نه، خودم باید برم، یه چیزی می‌خوام برا پرستو بگیرم دوست نداشت تو ببینی، بعد میگم برات...
یک تای ابرÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سوگل و پرویز در رمان در انتهای تردید سوگل و پرویز
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    خودش اعتراف کرد بچه وسیله ایه که باهاش سوگل رو وادار به موندن کنه

    ۴ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    اکثر مردا همینن متاسفانه این مهر مادری بد نقطه ضعفیه برای یک زن

    ۴ ماه پیش
  • م.ن

    0

    ای وای بالاخره پای یه بچه اومد وسط بازی، توی چه چاهی انداخت سوگل رو پدربزرگ محترم😑😑

    ۴ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    صبر کنیم ببینیم چی میشه🫣

    ۴ ماه پیش
  • م

    1

    دیگه چیا هست غیر اینایی که ما می دونیم و سوگل نمی دونه،بچه رو می خواد وجه المصالحه کنه 🤔🙏🏻

    ۴ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    صبور باش جانم❤️🍃🫣

    ۴ ماه پیش
  • مریم

    1

    بچه. میخواد وسیله موندن کنه

    ۴ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    🍃❤️

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️