پارت سی و دوم :


ماه‌های سخت بارداری را با همان حال و هوای پر از تردید گذرانده بودم و شمارش معکوس برای سه نفره شدنمان آغاز شده بود. هوا تازه روشن شده بود که با صدای متوالی زنگ اف‌اف از خواب پریدم، آن‌قدر بی‌وقفه دستشان را روی زنگ فشار می‌دادند که پرویز شوکه و وحشت‌زده بیدار شد و به من که از او هراسان‌تر بودم نگاه کرد.
_ چیه؟ کیه؟ چی شده؟
همچنان زنگ را فشار می‌دادند و پرویز به بیرون از اتاق پØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سوگل و پرویز در رمان در انتهای تردید سوگل و پرویز
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگار.م

    0

    تلخ و شیرین با هم..🥲

    ۲ هفته پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۲ هفته پیش
  • اکرم بانو

    0

    وای یاد لحظه ی سخت زایمان افتادم ،امیدوارم حالاکه مادر شده قوی تر هم بشه

    ۴ ماه پیش
  • م

    1

    همین که پرویز پدرشه ناراحت کنندست،معلوم نیست چه غلطایی می کنه،دلم برای اون بچه می سوزه 😔🙏🏻❤️

    ۴ ماه پیش
  • مریم

    1

    با اینکه مادر شده باید خوشحال بود ولی ناراحت کننه هست🥲🥲🥲

    ۴ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    درسته چون واقعا توی بلاتکلیفی و سردرگمی به سر می‌بره

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️