پارت پنجاه و سوم :

هردو پنجه‌ام را درون موهایم فرو بردم و دور خودم چرخیدم. باید... باید به کیارش هم می‌گفتم. شاید او فکری داشت! ولی مأمور پشت درب، آن هم از نوع مسلحش را چه می‌کردم؟
در همین افکار بودم و همچنان دستانم درون موهایم بود که ناگهان کلید درون درب اتاق چرخید و آن مرد چشم گربه‌ای وارد اتاق شد؛ با همان لبخند محو.
آنقدر شوکه شدم که حتی وقت نکردم دستانم را از درون موهایم بیرون بکشم. مرد، با دیدنم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماهورا

    1

    بچه ها قاتل کیارشه قبل از اینکه گلاره سیگار کیارش و بکشه توهم نداشت اینام همه کار کیارشه

    ۵ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    اقا من یه دور دیگه رمانم رو از اول تا اینجا خوندم واقعا کیارش اونقدررر هم به نظر نمیاد ادم بده یاشهه😭😂بنده خدا شاید یکی دوتا مشکل داشته باشه ولی در حد اونا روانی نیست اونقدر روانی جلوه‌ش ندادم بخداا😭😂

    ۵ ماه پیش
  • ماهورا

    0

    نخیر اون سایکو واقعیه اونا دقیقن و همه چیو با نقشه پیش میبرن

    ۵ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    خب اگه خودتم داری میگی، بقیشون دقیقن میارش سایکو، اگه اینطور بود یه جایی خودشو لو میداد🤣🥀

    ۵ ماه پیش
  • رها

    1

    کیارش از همه برام مشکوک تره

    ۵ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    فعلا که اکثر کارکترا روی اضلیشونو نشون دادن، کیارش چیزی نشون نداده، ولی واقعا بچه در اون حد بدی نیست😂😭

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️