به دنبال شارلو به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت صد و چهل و هفتم :
مایا هم همان سمت را نگاه کرد. از میان سایهها، مردی را دید که با عجله و آشفتگی از ساختمان مهمانخانه بیرون آمد. قدمهایش تند و نامنظم بود؛ سرش را مدام به اطراف میچرخاند، انگار میخواست مطمئن شود کسی او را ندیده است. به نظر هم میرسید چیزی را زیر لباسش پنهان کرده است. بعد بیآنکه لحظهای درنگ کند، وارد تاریکی جنگل شد.
مایا نفسش را بیرون داد. حس بدی در دلش چنگ انداخت. آن مرد را قبلا
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فاطی
0آدمها بعضی وقتها فرشته نجات میشوند و راهی یا کاری برایت میکنند..من کماکان گوشه ی رمان ایستاده ام و بدون عجله دنبال مایا میروم بوی دردسر مشامم را پرکرده