پارت سی :

مقابل خانه‌ی عاطفه از تاکسی پیاده شد.بند کیف سفید رنگش را روی شانه‌اش مرتب کرد و حینی که قدم برمی‌داشت جعبه‌ی شیرینی را از یک دست به دست دیگرش سپرد.مقابل در که متوقف شد، پیش از اینکه فرصت فشردن آیفون را داشته باشد، صدای زنگ موبایل میان گوشش پیچید.دست سمت کیفش برد و موبایل را بیرون آورد و با دیدن نام مادرش لبخند پررنگی روی لب‌هایش جا خوش کرد.بعد از ازدواجش با میثم، اولین باری بود که ماد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    منونم عالی مثل همیشه. چقدر ناراحت شدم برای این دوتاجون واقعا سخته اول زندگی اینجوری زمین بخوری

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره🥲

    ۲ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    عالی بود خسته نباشی عزیزم . دوستی عاطفه و بیتا رو خیلی قشنگ توصیف کردید🎀✨️

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    قربونت مرسی عزیزم🥰

    ۳ ماه پیش
کپی شد!