پارت بیست و سوم :

به شدت عصبی بودم اما سعی کردم با این چهره خودم را به دانشگاه نرسانم برای همین ماشین را کوچه بالایی دانشگاه مقابل کافه پارک کردم تا کمی مسیر سر پایینی را پیاده روی کنم. کوله و وسایلم را برداشتم و از ماشین پیاده شدم و به سمت دانشگاه قدم برداشتم، از برف دیشب کمی هنوز هم روی زمین باقی مانده بود با اینکه دیگر چیزی تا اسفند نمانده بود اما به قول بابا محمود چله کوچیکه بدجوری آتش میسوزاند و خود ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سیاوش در رمان رد بوسه هایت سیاوش
تصویر شخصیت بیتا در رمان رد بوسه هایت بیتا
تصویر شخصیت فرناز در رمان رد بوسه هایت فرناز
تصویر شخصیت نریمان در رمان رد بوسه هایت نریمان
تصویر شخصیت میعاد در رمان رد بوسه هایت میعاد
تصویر شخصیت نازنین در رمان رد بوسه هایت نازنین
تصویر شخصیت فرنوش در رمان رد بوسه هایت فرنوش
تصویر شخصیت فرزاد در رمان رد بوسه هایت فرزاد
تصویر شخصیت امیرعلی در رمان رد بوسه هایت امیرعلی
آخرین نظرات ارسال شده
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    اوو آقای شجاع 😂

    ۱ ماه پیش
  • نسیم

    0

    اول اینکه از همون اولم ازین میعاده خوشم نمیومد😐😂 دوم اینه 👏🏼👏🏼 باریکلا سیاوش خوشو اومد از عزم و ارادت 👍🏼👍🏼 با همین دست فرمون برو جلو🚙🚙

    ۲ ماه پیش
  • میم

    2

    با وجود دوستیش میعادم در حد همون دوسته،باز به امیرعلی یه احساس تنفری داره که حتما یه دلیلی داره،میعاد که هیچی🤔

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    حس و حالش کلا میپره از سرش نسبت به هر دوتاشون🤭😁

    ۴ ماه پیش
  • میم

    1

    تا حالا عزا گرفته بودن می خواد بره،دیگه چرا مخالفی؟بالاخره از یه جایی باید شروع کنه،کفش آهنی هم که پوشیده 🤔😁

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره دیگه 😁

    ۴ ماه پیش
  • مریم

    1

    کفش آهنی خوب آمده 😁😁😁 فرناز آچار فرانسه شده

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا😁

    ۴ ماه پیش
  • مینو

    2

    خوب دارین میپیچین میبرینا،پارت هدیه نداریم سمان جووووون

    ۴ ماه پیش
  • لاله

    2

    میعاد و بپیچید من میرم با اجازه 😁🤞🏻

    ۴ ماه پیش
  • ستایش

    2

    امیرعلی ام مال من 🤣🤞🏻

    ۴ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    سیاوش و فرزادم هستنا تعارف نکنید😆

    ۴ ماه پیش
  • لاله

    2

    نه دست شما درد نکنه بذار فکرام و کنم بهت خبر میدم🤣

    ۴ ماه پیش
  • ستایش

    2

    ولی من الان که فکر میکنم میبینیم فرزاد و سیاوش و هم میخوام🤣

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    گل گفتی سهیلا🤣

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    امیرعلی ام‌مال تو😁

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    چه ببر ببری راه انداختن این دخترا یه نفس عمیق بکشید قشنگ فکر کنید چون جنس فروخته شده پس گرفته نمیشود

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره والا😁

    ۴ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    نذاشتن یکی به ما برسه همه رو بردن🤣

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    تو حامدو رادمهرو بردی دیگه اون دوتا بهتراز این بچه سوسولا هستن🤣🤣

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نگو به بچه هام سوسول امیرعلی آقاست 😭

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    چشم دیگه چیز دیگه ای نمیخوای 😁

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    قشنگ فکرات رو بکن شخص فروخته شده پس گرفته نمیشود

    ۴ ماه پیش
  • ستایش

    2

    من همه رو با هم میخوام😶🤣

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    2

    برا بقیه هم بذار گناه دارن یدونه کافیته عزیزم

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    2

    من فرزاد و میقاااام

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فرزاد واسه زهراست نگاه چپ بهش نکنید😁🤞🏻

    ۴ ماه پیش
  • نانا

    3

    میشه فرزاد و نصف کنی به منم بدی😔🤣

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    3

    ای جووونم بیا عزیزمممم😂😂ولی هیچکس به رادمهرم نمی رسه دلم براش لک زدههه😭😍😂

    ۴ ماه پیش
  • نانا

    2

    واااااااااای رادمهر عشق بود 😭😭😭😭 خیلی جیگر بود رادمهر😭 من دو بار خوندم پشت هم اون و اصلا رادمهر همه چی تموم بود

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    2

    یکی عین رادمهر میخااااام😭😭

    ۴ ماه پیش
  • نانا

    2

    اصلا عاشقی کردن رادمهر آدم و به هوس می نداخت از کجا پیدا کنیم 😭🥲

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خودمم دلم واسه رادمهر تنگ شده🥲

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    3

    سمانه یکی چشم و ابرو مشکی عین رادمهر واقعیشو برام جور کن بخدا حلالت نمیکنم😭🤣🤣🤣 چرا داری با جون و دل ما بازی می کنی🤣🤣😍

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خدا من و ببخشهههههه🙈🤣

    ۴ ماه پیش
  • نانا

    3

    به خداسمانه جون هی ما رو عاشق میکنی هی ما رو به عشقمون نمیرسونی🥲😭🤣

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    من شرمنده ام 🙈😁

    ۴ ماه پیش
  • شقایق

    3

    عررررررررررررر گفتی رادمهر و کبابم کردی مرتیکه قشنگ😭🥲😍

    ۴ ماه پیش
  • ستایش

    2

    بچه هاااااااا بپرید برید استوری و ببینید انگاری یه مثلث عشقی داریم🤩

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    2

    اوف ای جونم چه استوری خفنی😍فقط چشم ابرو مشکی میقاااام این دفعه😂😂🤪

    ۴ ماه پیش
  • شقایق

    2

    آقا اون چشم ابرو مشکیه امیرعلیههههههههههه به خدا حاضرم قسم بخورم ولی اون یکی کیه؟! یعنی میعاده؟

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    شقایق حدس زدنت و دوست دارم😝

    ۴ ماه پیش
  • نانا

    2

    رادمهرم چشم ابرو مشکی بود یادته؟😭 اصلا سمانه همه کراشا رو چشم ابرو مشکی می نویسه

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اصلا فقط چشم ابرو مشکی زهرا😎🤞🏻

    ۴ ماه پیش
  • فرشته

    2

    رادمهر کیه بچه ها؟

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    2

    یه رمان دیگه ای از سمانه جونه ،جایی میان آغوشت

    ۴ ماه پیش
  • فرشته

    2

    مرسی زهرا جون سرچ کردم پیداش کردم برم بخونمش😍😍😍😍

    ۴ ماه پیش
  • ساره

    2

    سمانه جووووووون رمان چند فصله؟

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ۴ فصل در ۷۵ پارت

    ۴ ماه پیش
  • ابرا

    2

    فقط امیرعلی خیلی این وسط کم رنگه باید وسط چطوری دل این خانوم می بره

    ۴ ماه پیش
  • شقایق

    2

    آره بچم از بس آقاست فعلا نیست😭

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نگران نباش امیرعلی به زودی همه رو انگشت به دهن میکنه😁

    ۴ ماه پیش
  • ابرا

    3

    ای جان صبح سحر گل نباید مشکوک میشد این فرناز خانوم بنده خدا از ترسش کلا انکار کرد

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا😁

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️