رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت بیست و دوم :
سرم را خاراندم و با مِن و مِن گفتم:_ هیچی نازنین بود زنگ زد احوالت و پرسید و از این حرفا.
ظرف ها را گذاشت داخل سینک و همانطور که پشتش به من بود گفت:_ فرناز هر وقت اینجوری به مِن مِن می افتی یعنی یه چیزی شده! من که دیگه آب از سرم گذشته زود باش بگو ببینم چه خبره!
از جایم بلند شدم و تکیه دادم به اُپن و بدون مقدمه گفتم:
_ بهزاد از بازداشتگاه آزاد شده.
به یکباره به سمتم برگشت و لیوان در د
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نسیم
0امان امان از دست تو دختر مگه نمیدونی عشقای بزرگ از نفرت بوجود میان😂😂( البت درباره همه هم صدق نمیکنه🤔🙄) بدبخت امیرعلی چقدر فحش خورد ازین فرنازمون😂😂
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا🤭😁
۲ ماه پیشMohad 76
1فکر کنم دیگه کم کم داره نقش امیرعلی تو پارت ها پررنگ تر میشه🤔
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره عزیزدلم♥️
۳ ماه پیشمینو
2واقعا رمان جذابیه سمانه جون قلمت مانا عزیزم
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدای روی ماهت مینوی قشنگم🥰♥️
۴ ماه پیشابرا
2من سعی میکنم فقط قبل خواب بخونم سمانه جون اینجوری عادت کردم ،فرنازم خیلی دلش بخواد امیر علی به این خوبی لایق نیست انشالله دنبالش بدوی نگاهت نکنه😉🤭
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
چه قشنگ نفرینش کردی🤣👌🏻
۴ ماه پیشمیم
2خیلی خوب بود،تشکر سمانه جون،دوبار حال فرناز گرفته شد،چسپید 🙏🏻😍🤩🥰
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدات نوش نگاهت عزیزم🤗
۴ ماه پیشمیم
2ولی این امیرعلیم خوب ترسوندشا،قشنگ ضایع شد،نصفه شبی با اون کلاه حرفم نمی زنه،یسره می زنه به شیشه،زهره ترک شد خب،البته حقش بود 🤣
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره حسابی ترسید🤣
۴ ماه پیشمیم
2اووو چه خبره،خیلیم دلت بخواد ،چه هیزم اری بهت فروخته مگه 😮😮🤭
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بچه شانس نداره🥲😁
۴ ماه پیشسرو
2من که اصلا *** ندارم که بخوام اینستاگردی کنم درضمن تا رمان هست *** برای چی
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
کار خوبی میکنی نداری. واقعا جز بدبختی هیچی واسه مردم نداره
۴ ماه پیشنیایش
2راستی مرسی ازت سمانه جون برای پارت امروز اصلا دیدم پارت گذاشی چشمام قلبی شد😍
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خواهش میکنم🥰
۴ ماه پیشصدرا
2هیچکس نیست اینجا جز من و نیایش؟🤔 فکر کنم همه سرشون به اینستاگردی گرمه اما من یکی وفادارم هیچ کجا نمیرم جز دنیای رمان و رمان های سمانه خانوم😊🤞🏻
۴ ماه پیشنیایش
2بی معرفتن بابا کامنت نمیذارن 😒
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
موافقمباهات نیایش🥲
۴ ماه پیشنیکو
2منم اینجاااااااااااااام اتفاقا من یکی حوصله *** رو ندارم مزخرفه و لج درآر منم فقط دلم به رمان خوندن خوشه
۴ ماه پیشصدرا
2منم حوصله *** و ندارم اصلا واقعا مزخرفه
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
منم از این برنامه بدم میاد هم نظرمباهاتون🤞🏻
۴ ماه پیششقایق
2منم هستممممممممم
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خوش اومدی 🥰
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
مرسی ازت صدرا🤞🏻
۴ ماه پیشسهیلا
3چقدر خوب بود این پارت مخصوصا اونجایی که فرناز از امیرعلی ترسید ولی آخرش و خراب کرد این دختر باز
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم😊
۴ ماه پیشصدرا
2این فرناز و بیارید من باهاش حرف بزنم چون من مدافع امیرعلی لم و باید بدونم این دختر چرا اینجوری میکنه 😁
۴ ماه پیشنیایش
2یعنی بگیرم این فرناز و زیر باد کتک. خب دختر چرا با این بچه اینجوری میکنی چه گناهی کرده امیرعلی🥲
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

🦢AVAZ GHO🦢
0فرزاد گناه داره اذیتش نکن دختر 🫠