پارت بیست و ششم :

صدای عصبیش با سوزی سرد توی گوشم پیچید: نمی خواد، هر دوتاتون برید بیرون!
- ولی فرمانده...
- الان!
با بیرون کردنشون اتاق دوباره توی سکوت فرو رفت.
سعی کردم چشم هام رو باز کنم اما همه جا تیره و تار بود.
همراه با درد عجیبی که هر لحظه بیشتر از قبل قفسهٔ سینه ام رو می فشرد، سرازیر شدن اشک هام و روی گونه هام احساس کردم.
مثل سایه ای محو دیدمش که کتش و روی زمین انداخت.
به طرف شومینه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    3

    قلبم رفت محافظت کلمه خیلی قشنگی از دوست داشتنم عزیز تره به نظرم احساس مسئولیت در قبال حسی که بهش داره فکرکنم فرمانده رو اذیت میکنه می ترسه کاری باهاش کنه که دلش بیشتر وابسته بشه 🥰😇

    ۲ هفته پیش
  • Hale

    2

    چه پارت زیبای واقعا جذاب و خوندنیه💖👌

    ۱ ماه پیش
  • Mhsa

    1

    انقدر قشنگ توصیف شده ک مثل ی فیلم همه حالتو تصویرسازی میکنم

    ۱ ماه پیش
  • Fati28

    3

    بعد از اون همه تنش و سردی فرمانده جونش رو نجات داد😍😌♥️ حتی باهاش حرف زد، اونجا ک گفت اگه کمتر وراجی کنی چیزیت نمیشه خیلی بامزه بود🤭😂😂

    ۲ ماه پیش
  • ....

    3

    واییی بلخره فرمانده هم لب باز کرد و یه چیزی گفت، البته همون حرفا برای امضا کردن سند جذابیتش کافی بودن😁😎♥️🔥 مخصوصن اونجا که میگه حتی تو مرگم دست از وراجی برنمیداری، یا اینکه اگه کمتر حرف بزنی زنده می مونی😂😂

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    چقدر این پارت قشنگ بود 😍 وایییی، بالاخره فرمانده باهاش صحبت کرد😎 آیرین عزیزم🥲...

    ۲ ماه پیش
  • الی

    2

    عاشقتم دختر قلمت عالیههه کاش میتونستم همه رمانو یه جا بخونم😭😭😭😭

    ۲ ماه پیش
  • الی

    2

    چقد اریک و دوست دارمممم خیلی شخصیتش جذابهه

    ۲ ماه پیش
  • الی

    3

    عالی بود🥺چقد قلمت خوبهههه انگار فیلم می بینم

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    3

    چقد مظلومی اخه تو... مگه بااین حالت و اون چشمای دریاییت این سوالو میپرسی کسی میتونه دوستت نداشته باشه؟

    ۲ ماه پیش
  • Mobina

    2

    فقط دیالوگ فرمانده «حتی تو حال مرگ عم دست از وراجی برنمیداری نه؟!»🥹🫠من سر این پارت چشم هام اکلیلی بودن 🥹😍😅

    ۲ ماه پیش
کپی شد!