پارت ششم :
ناگزیر و ناچار به خونه برگشتم. طوری بابا رو بغل گرفتم و بوسیدم که تعجب کرده بود.
اگر به اون چیزی میشد قطعا خودمو میکشتم! دستی روی موهای کمپشتش کشیدم و پرسیدم: خوبی بابایی؟
همونطور که با چشمای درشت از تعجب، برای ابراز علاقهی شدیدم ن ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

شهناز
0سلام جالبه تا بخونم بعد نظر بدم