پارت هفتم :
خواهرش هم محکم بغلش کرد، صورتش رو بوسید و مثلِ همیشه کلِ اجزای صورتش رو با عشقی عمیق از نظر گذروند.
- دلم برات تنگ شده بود!
دلش گرفت از این دوری اما، ظاهرش رو حفظ کرد و لبخند زد. همیشه از نظرش اون زیادی نگران بود.
- کلا دوماهه ندیدی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

ارزو
0تا اینجا ک خوب بود خوشم اومد امیدوارم قسمتهای بدی نخورع ت ذوقم🥲