پارت پنجاه و پنجم :

- خیلی کثیفی!
خندید:
- یه چیزی بگو که ندونم.
با حرص پایم را روی زمین کوبیدم:
- لعنت بهت رائد که کل زندگیم رو به هم ریختی. من چطور می‌تونم بهت اعتماد کنم و شرطتت رو عملی کنم ها؟
آن دارو را در جیبش پنهان کرد و انگشت اشاره‌اش را به طرفم گرفت ومحکم گفت:
- تو شرط من رو اجرا می‌کنی!
- از کجا معلوم؟
موذیانه خندید:
- چون راه چاره‌ای جز این نداری خانومی.
راست می‌گفت من را

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!