پارت پنجاه و چهارم :

- نه! نه!
با بی‌رحمی به عقب هلم داد... صدای جیغم در فضا منعکس شد.
- نه!
در آب سرد کارون فرو رفتم. نفسم را حبس کردم و چشم‌هایم را زیر آب باز. سرم را بالا گرفتم. زیر آب دست و پا می‌زدم... حجم عظیم جرم آب مانعم می‌شد. تنها نور ماه بود که نور افشانی می‌کرد. دیگر تحمل حبس نفسم را نداشتم. چه ساده تسلیم شدم! در آن لحظه که با مرگ دست و پنجه نرم می‌کردم دیگر نه رائد مهم بود، نه عشق، نه هیچ چیز بی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!