تحوت به قلم سهیلا عبدی
پارت چهل و نهم :
- خب پس منتظر چی هستی بدو مدارک و هر چی اطلاعات در مورد اون کتیبه داری برام بیار.
شگفت زده جواب داد:
- جدی میگی ساحل؟
- مگه من باهات شوخی دارم؟
هیجانزده از جا بلند شد:
- تو حرف نداری خانومی.
من هم از خوشحالی اش ذوقزده شدم. میگویند عشق آدمی را کر و کور میکند و من ندانسته کورم! وقتی عاشق هستی برای آن که دوستش داری از جان مایه میگذاری و در میان تمام گرفتاریها و مشغلهâ
لطفا صبر کنید...
