تحوت به قلم سهیلا عبدی
پارت چهل و هشتم :
یاد حرفهای تلما افتادم واقعا وقتش بود به خودم فرصت بدهم و طعم خوش عشق را برای اولین بار بچشم.
با تردید جواب دادم:
- خب راستش نمیدونم چی بگم.
- فقط قبول کن. قول میدم از این که با منی پشیمون نشی.
چند هفته از رابطه ی من و رائد میگذشت. شبها تا صبح با هم چت میکردیم، تلفنی حرف میزدیم و در همه چیز از هم نظر میخواستیم. صبحها خواب آلود به محل کارم میرفتم. ریتم زندگیام به هÙ
لطفا صبر کنید...
