تحوت به قلم سهیلا عبدی
پارت چهل و چهارم :
- خودم هستم بانو.
زیاد به ظاهرش توجه نکردم به او خوش آمد گفتم و مشغول تدریس شدم کارهای عملی هنرجوها را بررسی کردم و برای هر کدام به طور جامع توضیحاتی در مورد نوع چوب و ابرازهای کندهکاری دادم اما نگاه رائد را کماکان روی خودم حس میکردم. بر شیطان لعنت فرستادم و وقتی صبرم لبریز شد در فرصتی مناسب دستم را روی میزش کوبیدم:
- شناختی؟
از جا پرید و گنگ نگاهم کرد که دوباره تکرار کردم:
لطفا صبر کنید...
