پارت چهل و چهارم :

- خودم هستم بانو.
زیاد به ظاهرش توجه نکردم به او خوش آمد گفتم و مشغول تدریس شدم کارهای عملی هنرجوها را بررسی کردم و برای هر کدام به طور جامع توضیحاتی در مورد نوع چوب و ابرازهای کنده‌کاری دادم اما نگاه رائد را کماکان روی خودم حس می‌کردم. بر شیطان لعنت فرستادم و وقتی صبرم لبریز شد در فرصتی مناسب دستم را روی میزش کوبیدم:
- شناختی؟
از جا پرید و گنگ نگاهم کرد که دوباره تکرار کردم:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️