تحوت به قلم سهیلا عبدی
پارت چهل و پنجم :
این را گفتم و بدون توجه به او سوار ماشین شدم که ناگهان با شنیدن سروصداهای وحشتناک موجودی که احتمال میدادم در ناحیه ی پشت ماشینم روی صندلی جا خوش کرده بود جیغ کشیدم. همزمان رائد سوار ماشین شد و گفت:
- آروم باش این فقط یه حیوونه.
به طرف صندلی عقب ماشین برگشتم و به قفس بزرگی که در آن میمون زرد رنگ کوچولویی در حالی که بالا و پایین میپرید خیره شدم. آب دهانم را به سختی قورت دادم و با عصب
لطفا صبر کنید...
