پارت چهل و پنجم :

این را گفتم و بدون توجه به او سوار ماشین شدم که ناگهان با شنیدن سروصداهای وحشتناک موجودی که احتمال می‌دادم در ناحیه ی پشت ماشینم روی صندلی جا خوش کرده بود جیغ کشیدم. همزمان رائد سوار ماشین شد و گفت:
- آروم باش این فقط یه حیوونه.
به طرف صندلی عقب ماشین برگشتم و به قفس بزرگی که در آن میمون زرد رنگ کوچولویی در حالی که بالا و پایین می‌پرید خیره شدم. آب دهانم را به سختی قورت دادم و با عصب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️