پارت ششم :

آروشا که در ذوقش خورده بود، عقب کشید و دست به سینه شد.

- بابا مگه چیه، نمی‌خوان بخورنت که.

- اون رو دیگه درموردش با مامانم حرف بزن.

ساعتش را چک کرد و از جا بلند شد.

- پاشو الان کلاس شروع میشه استاد راهمون نمیده.

همزمان ب ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!