گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت هشتاد و دوم :
مرد روی سِن، با صدایی خشدار و کشیده میخواند:
- دیدی چه کردی، این چنین آسان مرا، دیوانه کردی... تو مرا با هرکسی، حتی خودم، بیگانهی بیگانه کردی... .
کلمات، مثل خوره به جانِ او میافتادند. خیره به پایهی براقِ میکروفون، در دنیای کدرِ خودش غرق بود. آینده؟ چه آیندهای؟ وقتی ستونِ خانهشان فرو ریخته بود و حالا خودش باید بارِ سنگینِ زندگی را، بیهیچ تکیهگاهی، به دوش میکشید. صدای
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😂😂😂 آره دیگه بزنی به خودی زدی
۲ ماه پیشافسون
0فکر کنم مازیار اما چه بد که بی وقت و امان از پونه حسادت کار دست آدم میده امیدوارم پولاد داغدار نشه 🤔
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
امان از حسادت که گاهی آدم رو به جایی میرسونه که خودش هم فکرش رو نمیکرد... توی گیلاس های نارس هیچکس از درد و تاوان در امان نیست متاسفانه... 💔💔
۳ ماه پیشفن حنا و مسیح
0مطمینم اون مازیاره
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
مطمئنم که مطمئنی
۳ ماه پیشفن مسیح و حنا
0بذارین خودمو اعدام کنم اینا خیلی قشنگننننننننن 😭😭😭😭😭😭😭❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🥲🥲🥲 منم میااممم
۳ ماه پیشفن مسیح و حنا
0خدای من چقدر این دوتا بهم میان مسمسمسمس 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😭😭😭 واقعا مسمسمسمسمسمسم
۳ ماه پیشفن مسیح و حنا
0وای من عاشق این اهنگم خیلی قشنگه واقعا مناسب بود امان از دست این پونه مار صفت اخه لعنتی اینا جدا بشن فکرکردی مسیح به تو نگاه میکنه؟ وای چقدر رو مخمه 😑😑😑😑😑😑 حریر هی میخواد خوب بشه شیشه نرمه هاشو بریزه دور این نمیذاره لعنتی 💔💔💔
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
بذار ببینیم این آتیشی که دورشون افتاده، آخرش چی ازشون باقی میذاره. 😶🌫️
۳ ماه پیشزهرا
0حتماً مازیار چقد مگس دور حنا زیادن اهه 😡 الان دلم میخواد مسیح با خنا با هم ازدواج کنن تا چشم کور پونه از حسادت بترکه دختری کثافت اشغال میمون درختی 😡😡🙏💋💖
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
وای از دست تو زهرا 😂😂💔
۳ ماه پیشZ.k
0چقدر خوب شد که بازم پارت زیبایی گذاشتین.🥰🥰🥰 حتما مازیاره
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🥰🥰 زیبا شمایید، خوشحالم دوست داشتید
۳ ماه پیشراز
0مرده فک کنم مازیار باشه و رابطه حنا با مسیح قشنگه ولی امان از گرگ صفتان در لباس میش
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
واقعا هم امان از گرگ صفتهای گوسفند پوشِ زندگی...
۳ ماه پیشراز
0عالی بود بانو خواهش بیشتر پارت بزارین حیف رمان این قشنگی پارتا منظم نباشه من هر روز منتظر پارتا هستم ولی خب نمیزارین امیدوارم حالتون خوب باشه
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
مرسی رازِ عزیزم... منم دوست ندارم که انقدر وقفه میفته... ولی قول میدم بیشتر سعی کنم. بودنت خیلی قشنگه عزیزم 🤍🤍🫂
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
مرسی رازِ عزیزم... منم دوست ندارم که انقدر وقفه میفته... ولی قول میدم بیشتر سعی کنم. بودنت خیلی قشنگه عزیزم 🤍🤍🫂
۳ ماه پیشفخری
0عجب پارت بلند بالایی نسترن جون مرسی از رمان بی نظیرت مرسی از قلم بسیار زیبات خدا قوت عزیزم 🤎🤎🤎🤎🤎🤎
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
فخری جون شما خیلی عزیزید مرسی از بودنتون 🤍
۳ ماه پیشترنم
0و من اون گوشه گوشه های قلبم ناراحتم بابت پدرحنا..مرد مهربونی بود و خیلی حنا رو دوست داشت
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🥲🥲 حنا براش حنام بود... منم دلم درد میکنه واسش...
۳ ماه پیشترنم
0اون میتونه مازیار باشه که مزاحم این دو تا شد اَه
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
درست گفتی بیست امتیاز
۳ ماه پیشترنم
0این خانم زیبا متعلق به بندست😭بسههههههههه
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
مسمسمسمسمسمسمسمسمس
۳ ماه پیشترنم
0دلم برا خودت و قلمت تنگ شده بود نسترن آخ که چقد این پارت حالمو خوب کردی به به
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
دل منم برای تو تنگ شده بود خوشگلم 🤍
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Zoha
0به پونه میخوام فوش خارمادر بدم ولی اگه اینجور فوشهای به پونه بدم انگار به پولاد دادم اصلا لیاقت فحشو نداره این دختره ی.