پارت هشتاد و سوم :

مازیار چند قدم آن‌طرف‌تر ایستاده بود؛ با پالتویِ طوسیِ تیره و دست‌هایی که داخلِ جیبش فرو برده بود. نورِ گرم مغازه‌ها روی صورتش افتاده بود و نگاهش... نگاهش عجیب بود. نه عصبانی، نه حتی قضاوت‌گر. بیشتر شبیهِ کسی که انتظارِ دیدنِ چنین صحنه‌ای را نداشته و حالا نمی‌داند دقیقاً باید چه حسی داشته باشد. چشم‌هایش یک لحظه روی حنا ماند، بعد آرام به مسیح رسید.
حنا گلویش خشک شد و قلبش آرام کوبی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Zoha

    0

    من دارم مازیارو میسح و شیپ میکنم😃 انمیزتولاورز خوبی میشنا😃

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    شششتتتتتتتتت شششتتتتتت دارک شد کهه 😂😂😂💔 ولی دروغ چرا میان به هم

    ۲ ماه پیش
  • الناز

    0

    مازیار خودت خبر نداری باعث *** بیشتر این دوتا شدی # مسیح _ فور _ اور😂

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂 کمپین طرفداران مسیح قربانپور

    ۳ ماه پیش
  • افسون

    0

    عزیزمی جمله ی خودت بهت بگم حسودحسود هرگزنیاسود 🤣دوئل که فکرنکنم چون مازیارفکر کنم فهمیده ترازاین حرفهاست که ندونه در قلب حنا جایگاهش فقط برادری است ونه بیشتر مسیح هم خوب میدونه فقط بیشتر میخواد😋

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مشکل اینجاست که دل آدم همیشه به اندازه سهمش نمی‌خواد... گاهی بیشتر می‌خواد، خیلی بیشتر 🥲🤍🍒

    ۳ ماه پیش
  • نفس

    0

    مازیار شانس نداشت بیچاره ،خیلی دیر جنبید وگرنه میتونست شانسشو امتحان کنه

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    آره اگر همون اول میومد جلو حنا شاید چراغ سبز نشون میداد.

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    آره اگر همون اول میومد جلو حنا شاید چراغ سبز نشون میداد.

    ۳ ماه پیش
  • آوا

    0

    مازیار باد کدوم پایین تنه ست! لاویو خوشگل خانم💘

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😭😭😭🤍

    ۳ ماه پیش
  • آوا

    0

    مرسی بابت پارتایی که واسه مینویسی نسترن خانم💘🧚🏻 ♀️✨

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مرسی از نگاه و چشم و وقتی که میذاری 🤍🤍🤍

    ۳ ماه پیش
  • آوا

    0

    جای حنا بودم دوتاشون ول میکردم میرفتم😒

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂 یهو مازیار و مسیحو شیپ کنیم

    ۳ ماه پیش
  • آوا

    0

    دلم برای مسیح سوخت، فکر پسر عمه دوست دخترت بیاد جلوی تو باهاش لاس بزنه بعد بگه نه خیر خبری نیست🙄

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😔 واقعا خب از دید حنا خبری نبود...

    ۳ ماه پیش
  • آوا

    0

    از حرکت مازیار حس خوبی نگرفتم، این مسخره بازیا چیه میکنی مرد گنده

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    قهر کرد یهو 😂💔

    ۳ ماه پیش
  • فن مسیح و حنا

    0

    آخ خدایاااااااا من مسیحووو میخواااااامممم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭🤲🏻🤲🏻🤲🏻🤲🏻🤲🏻🤲🏻🤲🏻🤲🏻🤲🏻💘💘💘💘💘💘💘💘💘

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🙏🏼🙏🏼 متاسفانه مسیح واسه حناست.

    ۳ ماه پیش
  • فن مسیح و حنا

    0

    اینا روووو چه به هم دندون نشون میدننن 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 وای ولی دلم برای مازیار سوخت... اما حس میکنم این مثل پونه نیست... پونه خیلی رد فلگه لامصب 🗿🗿🗿

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🗿 قشنگ بود خوشم اومد

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    وا راس میگه این مسیح رسما گند زد پارت قبلی آخراش نیشم باز شده بود که مزاحم اومد(حالا ی کوشولو دلم سوخته برا ماری)

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مازیار رحمیه آقا #حمایت_از_مازیار 💔😭

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    از این طرف پونه از این طرف مازیار فقط میتونم بگم خدا بخیر کنه و امیدوارم باخیال راحت بهم برسن دشمن زیاده

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    از مازیار آبی گرم نمبشه بیشتررنگران پونه باش 😂

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    عه حنا و مازیار با غیرت مسیح بازی نکنین هاااا عصبیم نکنین

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مسیح خط قرمزته؟ 😂

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    پس مازیار بهش علاقه داره و ما تازه فهمیدیم..

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    جدی تازه فهمیدین؟ من این همه نشونه گذاشتم ترنمم 😭😭😭😭💔

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️