پارت دوازده :

لبخند شروری زد که‌ دندان های موشی اش قند در دلم آب کرد.
خیره به نگاه باریک شده ی من لب برچید و گفت:
_ از روی میز برداشتمش که یه وقت گُم نشه.

از چنین سیاست کودکانه ای جفت ابرو هایم بالا پرید.
خیلی از سن و سالش بیشتر می فهمید و دختر بسیار بازیگوش و زرنگی بود که قصد داشت با چنین ترفندی خود را مظلوم تر از همیشه جلوه دهد.

به تاسف سر جنباندم و پشت به او لباس هایم را پوشیدم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!