پارت سی و دوم :

.درحالی که سه تایی جفت هم نشسته بودیم با چشم باز و ذهن کاملاً هوشیار دیدیم که پنجره ی رو به کوچه خیلی آروم باز شد! جالبه که بیرون از خونه هم باد شدیدی نمیومد و پنجره کاملاً بدون دخالت یه وجود مادی حرکت می‌کرد. خیلی خیلی آروم بازتر و بازتر میشد و ما هم مثل ماست نشسته بودیم سرجامون و به اون صحنه نگاه میکردیم. البته شهاب تو لحظه یه اول یه تکون مختصر خورد، یه جوری که انگار منتظر یه فرصته تا در ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    وای چند نفر بودن اینا،چرا گیر دادن به علیرضا،یکمم این شهاب ترسوو اذیت کنین،غیر شنل بنفشه یکی دیگه هم بود که مغز نداشتشو ریخت تو دهنش🤭😮🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    خونشون که قشنگ هتل جنا شده😂

    ۲ ماه پیش
کپی شد!