پیمان به قلم زهرا باقری
پارت سی و دوم :
.درحالی که سه تایی جفت هم نشسته بودیم با چشم باز و ذهن کاملاً هوشیار دیدیم که پنجره ی رو به کوچه خیلی آروم باز شد! جالبه که بیرون از خونه هم باد شدیدی نمیومد و پنجره کاملاً بدون دخالت یه وجود مادی حرکت میکرد. خیلی خیلی آروم بازتر و بازتر میشد و ما هم مثل ماست نشسته بودیم سرجامون و به اون صحنه نگاه میکردیم. البته شهاب تو لحظه یه اول یه تکون مختصر خورد، یه جوری که انگار منتظر یه فرصته تا در ب

لطفا صبر کنید...

میم
1وای چند نفر بودن اینا،چرا گیر دادن به علیرضا،یکمم این شهاب ترسوو اذیت کنین،غیر شنل بنفشه یکی دیگه هم بود که مغز نداشتشو ریخت تو دهنش🤭😮🙏🏻