پیمان به قلم زهرا باقری
پارت سی و یک :
- خر خودتی!
واقعاً دلم میخواست بدونم حامد توی زندگیش با کسی هم تعارف داره یا نه. یجوری شخصیت آدم و با خاک روی زمین یکی میکرد که آدم اصلاً نمیفهمید از کجا خورده! وقتیم حرفشو زد یه قدم اومد جلوتر و گفت:
- کاش یه ذره از اون رازداری یا به عبارت بهتر مرموز بودن و به تو هم یاد میداد!
حامد با سرش به مامان اشاره کرد، منم دیدم اگه کاری نکنم ممکنه مامان بهش حمله و همه ی موها
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا باقری | نویسنده رمان
🤣🤭
۲ ماه پیش....
0خیلی بامزه بود 😂😂😂😂
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
🥰🌸
۲ ماه پیشƒαтιмα
1نگو علیرضا بگو علی تسخیری😂خوب ایجو که معلومه حامد خان یه دسی تو ماجرا جن ممکنه داشتا باشه
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
بیچاره حامد🤭
۲ ماه پیشمیم
1علیرضا هم خل شد رفت،به چی می خندی تو این بلبشو،این زنعمو به چی دلش خوشه می خواد سوگندو ببنده بهش 🤣🙏🏻
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
دارن عقلشو اجاره میدن😂
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

۰___○
0چه گیری به دماغ سوگند بیچاره داده😂