پارت چهارم :
خود را به اتاق خواب رساندم و زیر پتو خزیدم. دلم میخواست حس آن لحظات را با خود تنهایی مرور کنم. در دلم هیاهویی بهپا بود، قلبم آرام نمیگرفت، یک سروگردن از من بلندتر بود، شانههای پهن و موهای فر آشفته و نگاه مشکی گیرایش همه کافی بود تا هردختری عاشقش ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

سادات.۸۲
0عجب🤭 چه بساطیه