پارت چهل و چهارم :

صدای قارقار کلاغ‌ها خیلی وقت بود روی اعصابم رژه می‌رفت؛ انگار آن‌ها فهمیده بودند چیزی منفی در هوا جریان پیدا کرده بود.
نمی‌دانم چقدر بود که پیکر بیجانِ گُلیِ جانم را در آغوش کشیده بودم؛ فقط می‌دانستم احتمالاً رد استخوان شانه‌اش روی پیشانی‌ام را طرح زده بود.
سوزش کمرم به بیش‌ترین حد خودش رسیده بود، دیگر اشکی در چشمانم باقی نمانده بود که بریزد.
با اکراه در چاله قبر نیم‌خ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    2

    آخی فکرش و میکردم کیارش خیلی مه زبون باشه اما عذاب وجدان نمیزاره چیزی بگه یا محبتی که به گلی داشته یا حس ش نسبت به گلاره کدومش😐🥺😱

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    کیارش خودش هم نمی‌تونه زیاد حرف بزنه، چون خودشم در خطره

    ۳ ماه پیش
کپی شد!