پارت چهل و سوم :

مغزم به قدری تندتند درحال چیدن خاطراتم کنار یکدیگر بود، که شقیقه‌هایم را به درد واداشته شده بود. با اخمی غلیظ از جای برخاستم و دسته کلنگ را محکم در دستم چلاندم.
آن کلبه، آن کلبه که محل آرامش یافتن کیارش، مریم، و گیسو بود! همانی که از سقف شیروانی‌اش، همان چراغ‌های زینتی بالای قبرها متصل بود! همانی که بخاطر اینکه روی سقف کلبه زندگان، از آویزهای مردگان گذاشته بودند مرا مورمور کرده بود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    تا جایی که تونستم سعی کردم همه مارکترای رمان رو خاکستری خلق کنم، پس کلا کاکتر پاک و سفید نذاریم

    ۲ ماه پیش
  • Kosar

    1

    وای خدای مننننننننن😭😭😭😭😭😭💔 گلاره جانم پاشو دختر خودتو جمع کن الهیی چقدر سختههه پاشو گلاره میترسم اون دیوونه ها پیدات کنم تو رو هم بکشنن

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    هعییی هعییی :)))

    ۲ ماه پیش
  • مرضیه

    1

    وای طفلی گلاره 💔چه زجری میکشه

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    هعیی هعیی💔😞🥀

    ۳ ماه پیش
  • افسون

    2

    آخی دختر م نابود شد خواهرش و کشان بعد با پررویی تو چشماش نگاه می کنند و فیلم بازی می کنند مریم جونشون نمیخوره چه مسخره بعد برای اطمینان تو همون کلبه ای که همه شون با وقاحت دور هم جمع میشن روی جنازه ی یه دختر دیگه دیوونه آن همشون 🤪🤬😈

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    دقیقاااا ببین چی کشیده گلاره هعییی اره تو کلبههه

    ۳ ماه پیش
  • ملینا

    2

    پارت بعدی پلیزززر🥲🌹

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    میان میان، میذارمشون زودی

    ۳ ماه پیش
  • مامان عسل

    3

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    دلایلش رو می‌فهمیمم به زودی😭🥀

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    دلایلش رو می‌فهمیمم به زودی😭🥀

    ۳ ماه پیش
  • Reb

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ضحی

    2

    کیارش عاشقش بوده و نمی خواسته احتمالا خانوادش اونو بکشن الانم داخل شیشه نگهش داشته که باز بیاد ببینتش

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    مفهمیمم به زودی که چرا توی شیشه بودد

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    آره توی یه محفظه شبشه‌ای دلیلشو میفهمیم به زودیی

    ۳ ماه پیش
  • ماهورا

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    شیشه مرباا🤣😭تصوراتت چقد خشن بود وایی... البته دلیل داره که تیکه‌تیکه‌ش نکردن میدانی؟😞🥀

    ۳ ماه پیش
  • پگاه

    2

    آخی عزیزمممم چه زجری کشید

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    آره، هعییی روزگار

    ۳ ماه پیش
  • عسل

    5

    نرگسی قربونت ۲ پارت دیگه بزار ببینیم چی سر این گلاره ی ما میاد

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    پارت میذارمم

    ۳ ماه پیش
  • مری

    3

    بیچاره گلاره خیلی سخته عزیزترین فرد زندگیت از دست بدی آخه چرا باید خواهرش بکشند خیلی عجیبه

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    به زودی دلیلش رو میفهمیممم

    ۳ ماه پیش
  • رها

    2

    خیلی دردناک بود من می ترسم یهو یکی ببینتش

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    هعییی😭🌚

    ۳ ماه پیش
  • zahra

    3

    وای اگه الان یکی بیاد ببینه گلاره چی😬😰

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    انشالله کشی نیادد🙏🥀

    ۳ ماه پیش
  • یارا

    2

    چرا باید اخه این کارو بکنن چطور تونستنننننننننننن

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    یک مشت هیولاننن هیولا

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    یک مشت هیولاننن هیولا

    ۳ ماه پیش
  • یارا

    2

    مم هنوز به جوریم بااا چرا این جوری شد اوفففف

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    هعییی😭🥀

    ۳ ماه پیش
کپی شد!