پارت چهل و پنجم :

لرزش شانه‌هایش زیر گونه‌ام بیش‌تر شد. دستم از بی‌جانی پایین افتاد. آن را گرفت و مانند یک شیء باارزش میان دو پنجه‌اش اسیر کرد. با انگشتانش مسیر رگ‌هایم را دنبال کرد، استخوان‌های دردمند و پوست ملتهبم را نوازش کرد. آن را بالا برد و بوسه‌ای عمیق رویش نشاند. بی‌اختیار لب زدم.
-‌ وقتی گُلی تازه اومده بود اینجا، تلفنی با هم حرف می‌زدیم. می‌گفت یه پسر پیدا کرده که تایپِته گلاره، اسمش کی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    1

    واقعا روانین اسنا حد کمال گرایی مثل مریضی سادیسم تو خونشون که چی بشه الان دختره رو اوردین چون بیست بیست تر از ش نسخه ای نبوده🤪👽💀

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    دقیقااا روانینن

    ۳ ماه پیش
کپی شد!