پارت بیست و دوم :

- نکنه قهر کردی جوابم رو نمیدی؟
بدون اینکه تکونی به خودش بده و چشم از روزنامهٔ توی دستش بگیره با سردی زیرلب گفت: حقته.
دستم رو به کمر زدم و تکیه به در گفتم: چرا اونوقت؟
- چند روزه روی تخت پادشاهی بابات نشستی و بهم بی محلی می کنی، حالا می خوای بازم باهات حرف بزنم؟ عمراً!
- این قهر و خاله زنک بازیا برای یه مرد خیلی حرکت زشتیه! هم سن و سال‌هات دارن توی جنگ کشته میشن، تو مثل شاهزاده ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگار

    2

    خب خب خب خانووووومممممم تصمیم گرفتهههه باهاش حرف بزنه🤭🤭پارت خیلیییی خوبی بود من نمی دونم چرا آنقدر از استیو خوشم میاد خیلیییی خوبه مرسییییی عسیسم 💙💙💙💙

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    به به باید عرض کنیم سلام فرمانده🫡🫡🫡🫡🫡🫡🫡🫡🫡🫡🫡🫡🫡🫡🫡🫡🫡🫡🫡

    ۲ ماه پیش
  • Mobina

    2

    چه جایی هم تموم شد😅امیدوارم این فرمانده هم یه کلمه حرف بزنه آدم بفهمه لال نیست 😅

    ۲ ماه پیش
کپی شد!