پارت صد و سی و پنجم :

هوا رو به تاریکی بود و مشعل‌ها را روشن کرده بودند. از سطلی آب برداشتم و دستمال هیرمان را شستم و آن را روی نیزه‌ای انداختم تا خشک شود. هرچه چشم چرخاندم نتوانستم اَبیش و دوستانش را پیدا کنم. به روی دیوار و نزد هیرمان بازگشتم. سپاه دشمن از حالت اولیه خود خارج شده و در حال اتراق و به پا کردن آتش بودند. به هیرمان گفتم:- انگار دیگر قصد حمله ندارند.
-آری... در همان لحظات نخست، تلفات زیادی را متحم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    2

    چه انتقامی از هیرمان بیچاره گرفتن😂😂😂عاقا داداششه ولش کنید

    ۴ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    خودتو با اتش یکی میکنی آخه 🤨این دختر عااااشقته ابیش ببین خودش اجازه داد😇😊😍😍

    ۴ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    واای بالاخره دل ابیش آروم شد چقد قشنگن چقد اینا بهم میان من عاشقشونم بخدا🥰🥰🥰🥰🥰

    ۴ ماه پیش
  • ساغر

    3

    اگه تو زندگی یه دیوونه ای مثل ابیش پیدا نکنم که پشتم اینهمه راه بیاد و حواسش بهم باشه چی

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    1

    وای دقیقا😭😭

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    2

    وای جیگرم برا هیرمان کباب شد🥲😂 ابیش همه رو بسیج کرد اذیتش کنن :(😂😂

    ۴ ماه پیش
  • ا.........م

    2

    نمیدونم چرا ته دلم حس میکنم رمان تهش خیلی تلخ تموم میشه

    ۴ ماه پیش
  • شیرین

    2

    وای...شاید بهترین پارتی که خوندمممم🥹😭😍

    ۴ ماه پیش
  • ساجده

    2

    بچم هیرمان و چرا میندازین قربونش برم بنظرم هیرمانم وقت زن گرفتنشه نظرتونه؟ کاپل فرعی نداره رمان حیفه

    ۴ ماه پیش
  • ساجده

    4

    خیلی خیلی خیلی جذاب بود هم توصیفش هم بیانش همه چیش من اینور غش رفتم چه برسه به ماسیس

    ۴ ماه پیش
  • ساغرر

    2

    دوتایی اتیششون تندههه خیلی بهم میان ای خدااا

    ۴ ماه پیش
  • نازنین

    2

    ای خداااا چقدر جذاب بود این پارت دیگه فکر کنم پرونده حسادتاشون بسته بشه دیگه

    ۴ ماه پیش
  • هرا

    3

    وای بلاخره بعد ۱۳۴ پارت وای خدایا این کفترای عاشق منم بهم رسیدن قربونشون برم

    ۴ ماه پیش
  • ساحره

    2

    عرررررر واییییی خدایاااااا ای قلبم وای وای وای چقدر ناز بود وایی بلاخرههههه

    ۴ ماه پیش
  • آوا

    2

    خیلی قشنگه عشق ماسیس و ابیششش خارق العاده استت

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️