پارت نود و یک :

پرندگان مهاجر انگار نازنین را به یاد آورده باشند، برای او و کیسان که سوار بر درشکه از روی پل رد شدند، آواز خواندند و بال‌هایشان را برهم زدند و تا اوج آسمان دویدند؛ اما چه خبر داشتند از پرنده‌ای مانندشان که رویای پرواز داشت و بال‌هایش را از بیخ چیده بودند؟ پرنده‌ای بنام سایدا بختیار؛ او که هجده‌سالِ تمام در اسارت لانه‌ی پدر و مادرش همان جوجه‌ای ماند که تازه از تخم درآمده، جوجه‌ای ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    سایدا به نظر من حتی برای کشتن خودش هم نمیتونه تصمیمی بگیره 😥😥

    ۲ هفته پیش
  • دیانا

    0

    فکر نمی کنم سایدا جرات خودکشی داشته باشه.هر اشتباه تاوانی داره و تاوان سادگی سایدا،رنج کشیدن به دست صامته. البته که صامتم روزی تاوان میده

    ۱ ماه پیش
  • دیانا

    0

    فکر نمی کنم سایدا جرات خودکشی داشته باشه.هر اشتباه تاوانی داره و تاوان سادگی سایدا،رنج کشیدن به دست صامته. البته که صامتم روزی تاوان میده

    ۱ ماه پیش
  • maca..

    0

    (سلام😎) بیگناه ترین قصه سایداس🖤🖤🖤

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خوش برگشتی🤍

    ۲ ماه پیش
  • masi

    0

    کاش به کیسان زنگ بزنه یا نازنین و کیسان بیان به سایدا سر بزنن نجاتش بدن

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اگه اینجوری بشه که.. عالیه!

    ۲ ماه پیش
  • masi

    1

    نه نمیاره ، از کارا و حرفای صامت بدم میاد ولی خیلی موافق اون حرفی که گفت دنیا از وقتی آبرو از جون یه آدم مهمتر شد ..... بوی خون گرفت، هستم

    ۲ ماه پیش
  • فن همه

    1

    این انگل تو عمرش یه حرف درست زده باشه همینه:دنیا ازموقعی که آبرو ازجون یه آدم مهمتر شد بوی خون گرفت😔😔😔😔😔واقعا 😭😭😭

    ۲ ماه پیش
  • Sana

    1

    این پارت رو هم مثل پارت های دیگه دوست داشتم و باید بگم عالی بود:)))))))

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قشنگ منی🤍

    ۲ ماه پیش
  • sana

    0

    برام سواله که آیا سایدا در آینده مرد ایده آلشو پیدا میکنه؟

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    تا ببینیم...

    ۲ ماه پیش
  • Sana

    0

    و اما میشه گفت با توصیف دقیق حال سایدا دلمو لرزوندی مهدیه جون:))))))

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قلبمTT

    ۲ ماه پیش
  • مینو

    1

    مهدیه جانم سلام ،رمانت عالیه ،ولی لطفا توصیفات فضا و اطراف رو کمتر کن خیلی توصیف همه چیز زیاده به جاش مکالمه ها رو بیشتر کن،مکالمه ی بین افراد خیلی کمه در طول رمان،اکثرا توصیف فضا و حال و هوای شخصیت هاست

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    مرسی از نظرت قشنگم^^ این پارت اصلا توصیف فضاش مگه چقدر بود؟! همش وصف حال سایدا بود که باعث ارتباط با مخاطب و شناختِ درون شخصیت میشه، جز مواردی که لازم به تعریف و توصیفه واقعا رمان پر از دیالوگه.

    ۲ ماه پیش
  • مامان عسل

    2

    یاد این شعر افتادم که میگه : من از بیگانگان هرگز ننالم : که با من هر چه کرد آن آشنا کرد .. وقتی پدر و مادر مرحم دل بچه اش نیستن از غریبه ها چه انتظاری هست ..آیدا عاشق شد خلاف نکرد ولی صامت نامردی کرد آیدا از کمبود مهرو محبت پدر ومادر دل به عشق سپرد اما از شانس بدش یک آدم عوضی جلوش سد 😒

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    واقعا فرخ و صفورا خیلی مقصرن..

    ۲ ماه پیش
  • مینا

    0

    واقعا سایدا بیگناه وساده بود کاش به خانواده اس اعتماد میکرد به نظرم مقصره همه اینا مادرشه مادر باید رابطه خوبی با دخترش داشته باشه

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    یجورایی هرکسی به اندازه‌ی خودش مقصره..

    ۲ ماه پیش
  • هانی

    1

    سلام و خسته نباشیدبه شما نویسنده ماهر خیلی رمان قشنگیه ،فقط یه مشکلی که داره اینه که خیلی آرایه به کار برده شده و این یکم خسته کننده اس ،کاش به جای این آرایه ها یک سری موضوع مثل همین همسایه و ...اضافه میکردین

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    سلام قشنگم، ممنون از نظرت^^ همیشه هم اینطوری نیست، یجاهایی واقعا برای انتقال حس شخصیت لازمه، مواردی مثل همسایه و اینا هم توی روند داستان اضافه‌گوییه وگرنه حتما اضافه میشد.

    ۲ ماه پیش
  • آرزو

    1

    اینکه دیگه ناسزایی نمونده که به صامت ندم یه طرف...اینکه نازنین یاکیسان سراغ سایدارونمیگیرن یه طرف.. .اینکه مزخرف ترازصفوراوفرخ ندیدمم یه طرف...الان درگیرشدن طرفیم که چراخون سایدانبایداز خون اون بختیارهای اصیل باشه که بزنه طرفوله کنه؟ ؟واقعاچرااا؟مظلومیتم حدی داره دیگه بزن این صامتوله کن

    ۳ ماه پیش
  • آرزو

    0

    به جزخودت یه جهانی روهم راحت کن والا...اگه جاداشت من خودم میومدم توانتان کمکت میکردم...لهشم نمیکنی حداقل یه کاری کن ازاین گرگرفتگی وحرق رهاشیم

    ۳ ماه پیش
  • آرزو

    0

    مهدیه جون یه کاری بکن من دیگه این صامتوبرنمیتابمممم

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    واقعا صامت بدجوری حرصت داده😂 ولی خب باید حال روحی سایدا رو هم در نظر بگیریم، تا یه حدی میشه ازش انتظار داشت.

    ۲ ماه پیش
کپی شد!