گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت نود و دوم :
جسدِ بغض در گلویش ماند، خون در کامش پیچید، نفسش عطر این خون را گرفت و از درون مرد اما نتوانست لبهی کاغذ را بر رگش بکشد. کاغذ را مچاله کرد و سویی انداخت سپس با گریهای که از بریدگیِ نفس خفه شد، سر خم کرد و لای دستانش پناه داد.
جرئت مردن نداشت، نه... سایدا مرگ را تجربه کرد؛ اما نه جرئت دوباره مردن داشت، نه خود را لایقش میدانست. این دیگر چه جهان هولناکی بود که بیگناه از عذاب مجازاتِ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهناز
0حس یه قاتل که دلش میخواد صامت رو شرحه شرحه کنه
۴ هفته پیشابرا
0الان تو جامعه ما این چیزها زیاد اتفاق می افتند
۱ ماه پیشابرا
0انسان تا زمانی که داشته ای داره قدر نمی دونه مثل سایه پدر مادر یا حتی برادر آرامش اون خونه ای که براش قفس بودیا حتی همین که دور از خانواده درس می خواند الان نفهمه که چقدر اون روزها خوب بود والان تلاش می کنه اون روزها دوباره برگردند
۱ ماه پیشدیانا
0چقدر خوب میشد اگر تصورات کودکانه سایدا در مورد فکر و صفورا واقعیت داشت.واقعا حس خیلی بدی داشت که صامت پیداش کرد
۱ ماه پیشدیانا
0چقدر خوب میشد اگر تصورات کودکانه سایدا در مورد فکر و صفورا واقعیت داشت.واقعا حس خیلی بدی داشت که صامت پیداش کرد
۱ ماه پیشmaca..
0شوهر پولدار باشه بقیش پیشکش😁
۲ ماه پیشmasi
0ضدحال خوردم وقتی صدای صامت اومد😵 💫😂
۲ ماه پیشفن همه
0این انگل یه جوری رفته توروح و مغز سایدا که هر کاری وهرفکری که بکنه رو میتونه با حرفاش وکاراش کنترل کنه😟😟😟😟
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
متأسفانه دقیقا همینه..
۲ ماه پیشافسون
0آخ امان از سادگی معلومه که با اون حرفهایی که به سایپا زده میخواسته ترغیب کنه انتخاب کنه مرگ یا فرار وخودش تماشاچی ه این بازی سیاه بوده عزیزم ممنون از پارت زیبات وحس دردی که خوب تا مغز استخون آدم و میسوزونه تا یادش نره همیشه بالاتر از سیاهی هست نگو نه🧐😨🥺
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
دقیقا.. داره بازی روانی با سایدا راه میندازه!
۲ ماه پیشفاطمه زهرا
0این پارت یه چیزی رو هم نشون داد...اینکه بعضی وقتا فکر میکنیم مثلا الان بدترین دوران زندگیمونو داریم میگذرونیم،ولی بدترینش ممکنه بعدا باشه..یا مثلا فکر کنیم دیگه نمیتونیم خوشحال تر از این باشیم،ولی بعدا میفهمیم خوشحالی اونموقعه یک صدم خوشحالی الانم نبوده..مثل نازنین که فکر میکردباصامت خیلی حالش خوبه
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
واقعا درسته، زندگی غیرقابل پیشبینیه!
۲ ماه پیشفاطمه زهرا
0مونولوگا خیلی قشنگن..جدی خیلیم مفهومی ان...لذت میبرم ازشون😭😭
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قشنگم^^
۲ ماه پیشفاطمه زهرا
0وای...اول پارت چقدر خوشحال بودم که سایدا داره میره...مهم نبود کجا میره،بالاخره داشت از دست صامت فرار میکرد😭😭
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
حتی داشت انرژی مثبت میداد به خودشTT
۲ ماه پیشفاطمه زهرا
0شاید کیسان میخواسته با گذاشتن این فیلم ببینه نازنین حرفی از صامت میزنه یا نه
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
شاید؛ چطور نگاه میکنه، چی میگه، چه واکنشی داره..
۲ ماه پیشساناز
1از کجاپیداش شد این صامت لعنتی 🤯
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
پیچوندنی نیست این آدم..
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فرشته
0خدا لعنتشکنه