پارت نود :

لبخندی نرم‌نرمک روی لب نازنین خزید تا کیسان با دیدنش از غم لحظاتی پیش دل بکند.

- دلم میخواد زودتر ببینمش، کی باید راه بیفتیم؟

و این شوق نازنین برای دیدار با مستوره بالاخره لبخند کیسان را زنده کرد.

- آخرشب راه میفتیم، صبح زود اونجاییم.

- خب چرا برنگردیم خونه و الان راه نیفتیم؟

- گذشته از اینکه من بیشتر راننده‌ی شبم، غروب میخوام باهم تا یه جایی بریم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهناز

    0

    خدایا کیسان چجورب میخواد واسش تعریف کنه😟حتی فکرشم ترسناکه

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خیلی براش سخت و سنگینه، باید دید یه روز از پسش برمیاد یا نه..

    ۳ هفته پیش
  • سارام

    1

    نویسنده ی خوش ذوق و باقلم زیبا، کاش زودتر باهات آشنا شده بودم 💗💗💗

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قشنگ منی خب^^🤍

    ۲ ماه پیش
  • سارام

    1

    اینقدر که دلم برای کیسان سوخت که واسه خودم نسوخته بود😭💔❤️ 🩹

    ۲ ماه پیش
  • افسون

    1

    الهی کیسان چه صبری داشته تحمل و پنهان کردن هر دو ولی حس میکنم رازی پشت این سکوته و دردش از هم پاشیدگی زیادی برای هر دوشون میاره آخ روزگار که هیچ وقت قرارنیست سازش واسه عاشقا کوک باشه جاده ش پره دست اندازه مثل سایپا یه سنگ میاد فرق سرت کوبیده میشه😵🥺😋

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    1

    خسته نباشی نویسنده جونم قلمت مانا 🙏💯❤️😘

    ۳ ماه پیش
  • پریسا

    2

    قلبم اکلیلی شد با اون بارون و اعترافا و...عالی بود😍😍😍❤️❤️❤️

    ۳ ماه پیش
  • بهناز

    1

    مهدیه جون خوش ذوقم،میشه ی پارت مهمونمون کنی بوس به قلب مهربونت❤️❤️❤️

    ۳ ماه پیش
  • Zahra

    1

    کیسان چطور میتونه بگه که شاهد قتل بابات بودم😢 قلمت مانا نویسنده جان🤍✨️

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    یعنی واقعا همچین چیزی بوده؟🤔

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    چیه این قلمت نویسنده جان که با خوندن عشق کیسان و نازنین ما هم سرشار از آرامش و ذوق میشیم

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    عزیز منی🤍

    ۳ ماه پیش
  • پگاه

    1

    ممنون از نویسنده ی عزیز و توانا که اینقدر زیبا عشق رو به مخاطبان انتقال میدن

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قربونت برم من🤍

    ۳ ماه پیش
  • پگاه

    0

    چه گذشتِ زیبایی داشت نازنین

    ۳ ماه پیش
  • رها

    1

    واقعا واکنش نازنین وقتی این رازو بفهمه چیه ؟!؟

    ۳ ماه پیش
  • آرزو

    0

    وبازهم پیچش درداستان درراه است...

    ۳ ماه پیش
  • آرزو

    0

    آخ جون بازم سوپرایز.....این دفه کیسان چه میکنه همه رودخونه میکنه🤣🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • اسرا

    0

    سایداچه اتفاقی براش افتاد🙏

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    میگم ازش..

    ۳ ماه پیش
  • Mia

    0

    عالی بود 😍❤️امیدوارم کیسان بتونه واقعیت رو بگه و راحت بشه🥺😞

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    تا ببینیم اگه بگه راحت میشه؟!🤔

    ۳ ماه پیش
کپی شد!