پارت چهل :
خانه سلین در دیدرسمان بود. با انگشت به کلبه چوبی که با دیوار پشت خانه، دیوار به دیوار بود، اشاره کردم. پرسیدم:
- اون کلبه چیه؟
این جمله را به محتویات ظرف دروغهایم اضافه نکردم. از قدیم میگفتند حتی اگر دانشی هم داری، باز هم بپرس! من که میدانستم وسایل باغبانی درونش قرار داشتند؛ ولی باز هم پرسیدم. اینگونه خودم را متقاعد کردم.
کیارش پاسخ داد.
- اونجا وسایل باغبونی نگهدا
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نرگس شریف | نویسنده رمان
بنده خدا انگار حواسش از کار افتاده😂😭
۳ ماه پیشسرو
5فکرکنم داستان اصلی از الان شروع میشه وخدا بداد خانواده ی کاویان برسه
۳ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
وای😂🥲 اره داره شروع میشه
۳ ماه پیشپروانه
1حس میکنم دلیل عذاب وجدان گلاره این باشه که نمیخواد دلشو به کسی بده که به خواهرش آسیب زدن
۳ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
هعییییی :))
۳ ماه پیشDarya
2واااای این دختر خیلی کله اش باد داره ......
۳ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
هعییی روزگاررر هعیی
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

zahra
2گلاره خواهرم جان خودت انقدر نرو تو دل دردسر من به جا تو موهام سفید شد از استرس😂🤦 ♀️