پارت چهل و یک :
کفشها را وقتی دوباره جلوی چمدان، روی تخت نشستم، کنار پاهایم قرار دادم. پاهایم را درون پلاستیکهای یکبار مصرفی که همراه خود آورده بودم گذاشتم.
هرپایم، زیر دو لایه پلاستیک پنهان شده بود. جورابهای درون کفش را روی پلاستیکها، پوشیدم و سپس کفش را تن زدم. گشادتر از چیزی بودند که فکر میکردم و مجبور شدم بندهایش را محکم دور مچ پاهاین ببندم.
یک جفت دستکش نانویی دیگر از چمدانم خارج ک
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

افسون
2یکی به من بگه توهم زدم نصفه شبی رفته قبرستان بابا دختر جرات و ولی یه سوال اگه دنبال مدرک بیشتر برای مرگ سمیرا رفته یعنی اون دختر معمولی نیست مثل مامورای مخفی میمونه کفش های کیوان کلاه یا هم زیادی باهوش ه 🤔