پارت سی و نهم :

هین وحشت‌زده‌ای کشیدم و گامی عقب جهیدم. انگار کیوان به دنبالم سالن را ترک کرده بود. زوری لبخند زدم.
-‌ ماهیت انسان بودن، لجبازیه!
دست به سینه، به دیوار کنار درب سالن غذاخوری تکیه زد. لبخندی ملایم داشت، انگار داشت لذت می‌برد. گفت:
-‌ خیلیا ممکنه از این ماهیت انسان‌وارانه سوءاستفاده کنن!... معمولاً برای خنده و تمسخر، حرص یه آدم لجباز رو درمیارن، بعدش مثل موم توی دستشون شکلش میدن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
کپی شد!