اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت صد و چهل و نهم :
- یا دهنتو ببند یا خودم میبندمش عوضی... نظرتم واسه خودت نگه دار.
این را با غیظ گفت و با همان حال رو به مرد آبی پوش دستور داد:
- راه بیفت بریم. اینجا امن نیست.
مرد آبی پوش دوباره دستان سامان را با طناب بست و هر سه با عجله از خانه بیرون زدند. اما حال سامان به مراتب بهتر از ساعاتی قبل بود.
یک قدم بیرون از اتاق سامان، در همان مساحت یک متری بهارخواب، نفس باران و پارسا هنوز پشت سینهها
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

شادان
0عجب جایی تموم شد..خداروشکر این رمان تکمیل شده است.