اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت صد و چهل و هفتم :
(این پارت به دلیل اشکالی که در پارت قبل بود طولانیتره دوستان)
***********************
- چرا ... یکی دونفر بردنش. فقط عجله کن بیا.
پاهایش از حرکت ایستاد و وحشت زده پرسید:
- یعنی چی؟ نفهمیدی کی بودن؟
- چه میدونم ... حتما آدمای همایون بودن دیگه. تونستی کلیدها رو بگیری؟
- آره همراهمه.
- خوبه. بجنب تا برنگشتن بریم لپتاپ و فلش رو پیدا کنیم.
***
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
