پارت هفتاد :

نوژن چند ثانیه فقط نگاهش کرد.
نگاهی طولانی، سنگین و خالی از هر حس انسانی. بعد آه آرامی کشید و انگشتش را روی لبه‌ی جعبه‌ی چوبی کشید.
گلوی لنا خشک شده بود. صدای تپش قلبش را می‌شنید. انگار خون در شقیقه‌هایش می‌کوبید.
-جوابمو بده!
نوژن سرش را کمی کج کرد؛ درست مثل زمانی که داشت روی کشیدن تابلوهایش تمرکز می‌کرد. آرام در جعبه را باز کرد. بوی تند مواد نگهدارنده و چوب کهنه در فضا پیچ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!