پارت هفتاد و یک :

حال غریبی داشت. بیم و امید همزمان به سراغش آمده بود. وجود آراز مثل روزنه‌ای برای رسیدن به آزادی به نظر می‌رسید. همان روزنه‌ی کوچک، راه تنفسی‌اش را اندکی باز کرد. آیا ممکن بود با کمک او نجات پیدا کند؟
با این فکر بعد از روزها لبخند زد.
چند روزی را در بی‌خبری گذراند. نه از نوژن خبری بود و نه از سولاس‌ها. مدام در انتظار خبر جدیدی از آراز بود؛ یا حتی نشانه‌ای که حداقل مطمئنش کند صدایی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!