پارت صد و چهل :

دانیال دوید توی حرفش: چی؟
افسون توی چشمهایش زل زد:نمی رفتی!
دانیال یک قلپ‌ از قهوه اش را خورد و با شنیدن این حرف به سرفه افتاد‌.گلویش می سوخت و سرفه داشت خفه اش می کرد.قرمز شده بود.افسون بلند شد و پشتش را ماساژ داد و گارسن برایش یک بطری آب معدنی و لیوان آورد.تا آب بریزد توی لیوان،نفسش بالا آمد.
باورش نمی شد دختری به آن آرامی و سر به زیری از او بخواهد که نرود.
سرفه اش که تمام شد،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    این پارت تکراری بود ایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    نهههه

    ۳ ماه پیش
  • انا

    0

    این همون پارت قبلی بود

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️