هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت سی و یک :
از توی ماشین و با وجود شیشهی آرایشگاه، داخل مشخص نبود. فقط نورا را دید که با پسرجوانی دست داد و از پلههای کوتاه وسط سالن بالا رفت. آرایشگاه مانند سالنی دوبلکس بود که فضایی پنهان داشت. بیشتر میماند دلش طاقت نمیآورد و وارد آرایشگاه میشد تا بفهمد نورا کجا رفته است. دست از تعقیب و گریز کشید و حرکت کرد. رفت اما خون، خونش را میخورد! از اینکه نورا وارد آرایشگاه مردانه شد و شاید قصد پیراÛ
لطفا صبر کنید...
