پارت سی و دوم :

از حال مادرش و طرز نگاه او فهمید متوجه‌ی منظورش شده است. اما ساکت نشسته تا خودش حرف بزند و از برنامه‌هایشان بگوید:
-اتفاقی که فک می‌کنم هر پدر و مادری آرزو دارند، برای بچه‌هاشون بیفته.
پدر گفت:
-به سارینا فعلا کاری ندارم. تو جلوم نشستی. از نظر منم هیچ کار نیمه‌تمومی نداره و مونده تشکیل زندگی!
با حرف پدر نگاهش محکم به مرد چسبید. کمی که هم را رصد کردند، مطمئن شد منظور سمیر چیست

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️