هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت بیست و نهم :
با دیدن مادر، موهایش از توی دستش رها شد. نازیلا گوشی تلفن را سمتش گرفت و گفت:
-سمیر پشت خطه. کارت داره.
گوشی را از دست مادرش گرفت. نگاهش طوری بود که مادر سریع اتاق را ترک کرد. فهمید حوصلهی توضیح دادن ندارد:
-الو!
-چرا گوشیتو جواب نمیدی؟
به سمیر توپید:
-واسه اینکه پرویی. داری به چیزایی فک میکنی که فک کنم هدفت از به دست آوردن من کنترل هوسته.
-هوس؟ تو واسه من حکم هوس دØ
لطفا صبر کنید...
