پارت بیست و هشتم :

مکعب میز آرایش را جلوی آیینه گذاشت و رویش نشست. تا دقایقی طولانی توی آئینه به خودش نگاه کرد. به چشم‌هایش، فرم ابروها، قوس بینی‌اش و تراشه‌های چانه‌اش. سایه‌ی سیاه را برداشت و براش رویش کشید. دستش روی صورتش بالا آمد. مانده بود پشت لبش بکشد یا روی صورتش. هجمه‌ای توی سرش افتاد. صدای دوستانش توی گوشش مبدل به وزوز شد. وقتی در دورهمی آخرشان آن‌ها را برای جشن تولد ۲۴ سالگی‌اش دعوت کرد. همه‌گ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️