هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت بیست و هشتم :
مکعب میز آرایش را جلوی آیینه گذاشت و رویش نشست. تا دقایقی طولانی توی آئینه به خودش نگاه کرد. به چشمهایش، فرم ابروها، قوس بینیاش و تراشههای چانهاش. سایهی سیاه را برداشت و براش رویش کشید. دستش روی صورتش بالا آمد. مانده بود پشت لبش بکشد یا روی صورتش. هجمهای توی سرش افتاد. صدای دوستانش توی گوشش مبدل به وزوز شد. وقتی در دورهمی آخرشان آنها را برای جشن تولد ۲۴ سالگیاش دعوت کرد. همهگ
لطفا صبر کنید...
