هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت بیست و ششم :
پیش از آنکه حرفی بزند، سمیر مقابل افسر ایستاد:
-خسته نباشید جناب سروان.
مدارک ماشین را مقابل افسر گرفت و گفت:
-مدارک ماشین خدمت شما. خونه جا مونده بود.
افسر نگاهی به سرتاپای سمیر انداخت و مدارک را گرفت. نورا نیز آمد و کنار سمیر ایستاد:
-بهتون گفتم مدارک تو راهه جناب سروان.
تیپ شلختهوار نورا کنار سمیرِ موجه تضاد جالبی به وجود آورده بود. افسر بعد از چک کردن مدارک، م
لطفا صبر کنید...
