هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت بیست و دوم :
گوشی را که روی دستگاه گذاشت، سمت سمیر برگشت:
-چرا خودت زنگ نزدی؟
-فک نمیکردم عمو خونه باشه.
-یعنی نمیخواستی با نورا حرف بزنی؟
مادرش همیشه تیز بود و به هدف میزد. به هوای برداشتن خوراکی سمت آشپزخانه رفت:
-چه فرقی داره مامان؟ ممکن بود زنعمو گوشی رو برداره.
-نمیدونستی نازیلا رفته سفر و نیست؟
سرش را از پشت در یخچال بیرون کشید به مادرش نگاه کند. فکر کرد هنوز توی سا
لطفا صبر کنید...
