پارت بیست و دوم :

گوشی را که روی دستگاه گذاشت، سمت سمیر برگشت:
-چرا خودت زنگ نزدی؟
-فک نمی‌کردم عمو خونه باشه‌.
-یعنی نمی‌خواستی با نورا حرف بزنی؟
مادرش همیشه تیز بود و به هدف می‌زد. به هوای برداشتن خوراکی سمت آشپزخانه رفت:
-چه فرقی داره مامان؟ ممکن بود زن‌عمو گوشی رو برداره.
-نمی‌دونستی نازیلا رفته سفر و نیست؟
سرش را از پشت در یخچال بیرون کشید به مادرش نگاه کند. فکر کرد هنوز توی سا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️