طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت صد :
و چشمی به عروسک کوچکی که داخل قفسه چوبی مابین کتابها جا خوش کرده است اشاره میکند.
- اسمش آیدا بود.
سمت آترا که روی تخت دستانش را در هم قلاب کرده و سعی میکند منظم نفس بکشد و بغضی که مدام بالا میآید را قورت بدهد، میچرخد. انگشت پهنش را به کنار شقیقهاش که موهای کوتاهتری دارد میزند.
- هنوزم خوب یادمه...
لبخندش اینبار از دو طرف لبهای خوشفرم و نازکش کشیده میشود. انته
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
اره بالاخره حرف زد باید ببینیم در ادامه چی میشه
۳ ماه پیشحس میکنم
2حس میکنم امیرحسین قراره لجبازی کنه با اترا😣😣
۳ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
باید صبر کنیم تا مشخص بشه
۳ ماه پیشدلیا
2ای وای من امیرحسین اصلا از قبل خبر داشته وهیچی نگفته؟؟ چرااومده خواستگاری وقتی فهمیده دل اترا با یکی دیگس؟؟
۳ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
از قبل عکسا به دستش رسیده بود ولی باور نکرد واقعیت داشته باشه
۳ ماه پیشم
2پس عکسا کار یکی دیگست،برای اینم فرستاده،یعنی کار کدوم آدم بیکار بدجنسیه،نکنه باز شیوا یا یاسین؟🤔😠
۳ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
به زودی مشخص میشه
۳ ماه پیشفاطمه
1نمیخوام اعتراف کنم ولی بدجوری دلم برای امیرحسین سوخت درسته یکم خشکه ولی خیلی بد آترا بهش ضربه زد و اینکه از قبل خبر داشته بدترش کرد چون شاید فکر میکرددروغ باشه و فهمیده راسته😢🥺🥺
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
1آترا خوب کاری کردحرف زدبالاخره دلو زد به دریا حقیقت روگفت ولی فکر میکنم باباش یه جنگ راه بندازه