طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت نود و نهم :
سبد گل را سمتش میگیرد و لبخند یکطرفهای میزند که جلوه چشمان آبیاش را بیشتر میکند. واقعاً چه حکایتی میان این رنگهاست، آن کهربای پرحرف دلش را میلرزاند و این آبیها میترساند.
- سلام خوبی؟
برعکس همیشه، امیرحسین با جو سنگین اطراف سر پایین میاندازد و «سلام» آترا ضعیف میان دهانش میماسد. سبد گلها را از او میگیرد. امیرحسین با نیمنگاهی به سیاهی چشمان آترا میرود و کن
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
ببینیم چی میشه امروز پارت میذارم ❤️
۳ ماه پیشساحل
1نویسنده جون امروزم پارت بذار به خدا جاهای حساسیه من تند تند میام دنیای رمانببینم پارت گذاشتی یا نه ذهنم درگیر شده اترا چیکار میکنه💔💔💔
۳ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
حتما عزیزم یه پارت میذارم 🥰
۳ ماه پیشساحل
1من اصلا حس خوبی از امیرحسین نمیگیرم انصافا خیلی موجه وخوشتیپه ولی نمیتونم مثل نیکداد دوسش داشته باشم اگر به باباش بگه دوسش نداره چی میشه؟ به زور که شوهرش نمیدن 😢😕😡😡😣
۳ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
با امیرحسین هم بیشتر اشنا میشیم و خیلی باهاش کار داریم❤️
۳ ماه پیشم
2هیچی نمیگه،امیدوارم همین امشب عقدش کنن تا کلا لال بشه 😠😠😠
۳ ماه پیشدنیا
4واقعا باهات هم نظرم روانیمون کرده حرف نمیزنه فقط بغض میکنه یه کلام حرف نمی کشتت
۳ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
یکم صبور باش 🙂↕️
۳ ماه پیشدنیا
1والا این موقع عقدم فکر کنم بله نگه ساکت بمونه 🤣🤣🤣 این اهنگم شبیه اهنگ شکست عشقیاس خداکنه نیکداد فقط داغون نشه
۳ ماه پیشدنیا
2نویسنده جان این اترا روبه عقد امیرحسین دربیار همه رو راحت کن به خصوص نیکداد بدبخت که دل بهش بسته خلمون کرددد🤬🤬🤬🤐🤐🤐
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

....
1حدس میزنم یا به پدرش بگه نمیخوادش یا به خود امیرحسین بگه چون ترانه گفت به خودش بگو حدس میزنم به خودش بگه🧐🧐 لطفاااا پارتتتت بذاررررر❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️