عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و سی و هشتم :
افسون زانوهایش را بغل کرد: مهدی؟اسم شوهر جدیدته؟چند ساله ؟
ترانه نفسش را فوت کرد بیرون: چی چند ساله؟منم ادمم! زنم! تو می دونی بابات چقدر اذیتم کرد با کممحلی؟با اهمیت ندادن به نیازام!
افسون موهایش را کنار زد و به چشمهای ترانه نگاه کرد: چرا بهم نگفتین؟چقدر دروغ؟
ترانه از جا بلند شد و دامنش را جمع کرد:تو اشتباه منو نکن! با یکی ازدواج کن که همه چیش رو بخوای و قبول داشته باشی! اگه از

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0سورمه کی افسون رو دیده بود یادم نمیاد